سفر به انتهای شب

شاید روزگاری نوشتن و انتشار آن سخت بود اما اکنون آزاد است هر چه می خواهی بنویس و به دیگران نشان بده آنها نوشته هایت را می خوانند و می شناسند اما خودت را نه

 
سایه
نویسنده : نجمه - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸
 

خبر کوتاه‌ بود
اعدام‌ شان‌ کردند!
خروش‌ دخترک‌ برخاست‌
لبش‌ لرزید
دو چشم‌ خسته‌اش‌ از اشک‌ پر شد
گریه‌ را سر داد
و من‌ با کوششی‌ پر درد
اشکم‌ را نهان‌ کردم‌
چرا اعدامشان‌ کردند؟
می‌پرسد ز من‌، با چشم‌ اشک‌آلود
عزیزم‌، دخترم‌
آنجا شگفت‌انگیز دنیایی‌ست‌
دروغ‌ و دشمنی‌ فرمانروایی‌ می‌کند آنجا
طلا، این‌ کیمیای‌ خون‌ انسان‌ها
خدایی‌ می‌کند آنجا
شگفت‌انگیز دنیایی‌ست‌
که‌ همچون‌ قرن‌های‌ دور
هنوز از ننگ‌ آزار سیاهان‌، دامن‌ آلوده‌ست‌
در آنجا حق‌ و انسان‌ حرف‌های‌ پوچ‌ و بیهوده‌ست‌
در آنجا رهزنی‌، آدم‌کشی‌، خون‌ ریزی‌ آزادست‌
و دست‌ و پای‌ آزادی‌ در زنجیر
عزیزم‌، دخترم‌
آنان‌ برای‌ دشمنی‌ با من‌
برای‌ دشمنی‌ با تو
برای‌ دشمنی‌ با راستی‌ اعدام‌ شان‌ کردند
و هنگامی‌ که‌ یاران‌
با سرود زندگی‌ بر لب‌
به‌ سوی‌ مرگ‌ می‌رفتند
امید آشنا می‌زد چو گل‌ در چشمشان‌ لبخند
به‌ شوق‌ زندگی‌، آواز می‌خواندند
و تا پایان‌ به‌ راه‌ روشن‌ خود با وفا ماندند
عزیزم‌
پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را، ز جا برخیز
تو در من‌ زنده‌ای‌، من‌ در تو
ما هرگز نمی‌میریم‌
من‌ و تو با هزارانِ دگر
این‌ راه‌ را دنبال‌ می‌گیریم‌
از آن‌ ماست‌ پیروزی‌
از آن‌ ماست‌ فردا
با همه‌ شادی‌ و بهروزی‌
عزیزم‌
کار دنیا رو به‌ آبادی‌ست‌
و هر لاله‌ که‌ از خون‌ شهیدان‌ می‌دمد امروز
نوید روز آزادی‌ست‌.

 

 


 
 
 
نویسنده : نجمه - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۳
 

تو به من نت دادی

 و نمی دانستی من به چه دلهره از دیدن  آن ممتحن دیوانه

نت را بلعیدم

ممتحن من را دید

سوی من تند دوید

نت به حلقم چسبید

با غضب گفت بگو آ.....

نت دندان زده از حلق من افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

ترم هاست که مشروطم و آرام آرام

غش غش خنده ات تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا کاپشن کهنه من جیب نداشت

 


 
 
دروغ یا حقیقت مسئله این است
نویسنده : نجمه - ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢
 

"اتفاق خوبی نیفتاده است.یکی از برج های تجارت جهانی هدف حمله تروریستی قرار گرفته است.تصویر زنده سی ان ان را

 می بینید.همان طور که گفتم دقایقی پیش یک فروند هواپیمای مسافرتی .....اوه خدای من ....خدای من.....نه.....خدای من ....هواپیمای دوم" این گزارش مستقیم ریچارد کوئکس از حمله تروریستی به برج های دو قلو بود که ساعت 8:45 صبح یازدهم سپتامبر از تلویزیون سی ان ان پخش شد.هنوز هم با خواندن و دیدن آن تصویر مو بر تن آدم راست می شود.

بعد از آن، گروهک بنیاد گرای القاعده مسئولیت حمله را برعهده گرفت .اسلام هراسی واژه تازه ای شد تا دنیای غرب بتواند بعد از فرو ریختن دو برج تجارت جهانی دو کشور مسلمان را از هم بپاشد.بار دیگر غرب باید تاریخ را می نوشت و قدرتش را به شرق نشان می داد همان طور که در جنگ های صلیبی نشان داد همان طور که در جنگ های جهانی نشان داد آنها می خواهند اسلام از بین برود چون تنها مکتبی است که در مقابل آنها ایستادگی کرده است. این ،  از دید این طرفی ها.

اما از دید آن طرفی  ها  دیگر القاعده گروهک افسار گسیخته ای شده بود که باید از بین می رفت حجم وسیعی تبلیغات به راه افتاد

دنیا باید عوض می شد و صد البته غرب باید عوضش می کرد . مهم نبود حرف هایشان چقدر حقیقت دارد مهم این بود که مردم قانع می شدند که بن لادن  برای دنیا خطر ناک است وباید از بین برود این حرف رامسفلد بود وزیر دفاع وقت آمریکا.  تاریخ دنیا داشت از وسط نصف می شد، قبل و بعد از 11 سپتامبر، آیا پیش گویی هانتینگتون داشت به حقیقت می پیوست؟

بن لادن نامی بود که هر روز با روشن کردن تلویزین نامش را می شنیدی دیگر فرقی نداشت این سوی دنیا باشی یا آن سوی آب ها 

دیگر کسی کاری به این نداشت بعد از زلزله به این وحشتناکی که پس لرزه هایش تا خاور میانه هم آمده بود مردم عادی دنیا باید آرامش می گرفتند . آب را گل آلود کرده بودند و اکنون داشتند از آن ما هی می گرفتند .حقیقت چه بود؟چیزی که ظاهرا  برای کسی اهمیت نداشت.

من کاری ندارم به این که  بعد از آن چه شد؟ یا چگونه با احساسات همه دنیا بازی شد؟چه کسی راست می گفت یا که دروغ می گفت؟من فکر آن پیغام هایی هستم که قربانیان این فاجعه دقایقی قبل از مرگ برای عزیزانشان فرستادند  و می گفتند که چقدر دوستشان دارند. یا پیغام آن پسر وحشت زده که از هواپیمای دوم برای پدر خود فرستاد :   پدر نگران نباش همه چیز خیلی سریع اتفاق می افته.